چرا OKR؟ تمرکز

چرا OKR؟ تمرکز

چهار مزیت اصلی OKRها تاکید یا تمرکز، هماهنگی و تراز، مشارکت، تعهد و تلاش است. در این مقاله، می‌خواهیم راجع به تمرکز صحبت کنیم. در هفته های آتی نیز، هر کدام از مزایای آن را جزئی‌تر بررسی خواهیم کرد.

تمرکز
احتمالا تعجب می‌کنید که بدانید چه تعداد از سازمان‌هایی که من در این سال‌ها با آنها برخورد داشته‌ام، استراتژی کار منسجمی ندارند. من اینجا فقط در مورد استارتاپ‌ها صحبت نمی‌کنم. من به عنوان یک مربی OKR و مشاور منابع انسانی و مدیریت استعداد، با سازمان‌ها و شرکت‌های متوسط و بزرگی کار کرده‌ام. این سازمان‌ها نمی‌توانند به درستی استراتژی‌شان را تعریف کنند. نبود یک جهت استراتژیک مشخص برای شرکت‌تان می‌تواند مشکلات متعددی ایجاد کند، از جمله ناکارآمدی‌های پرهزنیه، منابع نادرست، رقابت ناسالم بین تیم ها، اخلاق و تعهد ضعیف و خروج زیاد کارکنان. اما از همه مهم‌تر، اگر نمی‌دانید به کدام سمت و سو در حرکت هستید، چگونه می‌توانید تشخیص دهید که چه زمانی می‌رسید؟ در واقع، اگر مقصد مشخص نباشد، ممکن است از هر جاد‌ه‌ای حرکت کنید.

اگر تیم‌ها و واحد‌های کسب‌وکارتان در جهت‌های مختلفی حرکت کنند، یا اگر همه‌ی کارمندان اضافه کاری کنند اما به نظر برسد کار موثری انجام نشده، احتمالا مشکلی در استراتژی سازمانتان وجود دارد.

مشکلات مربوط به استراتژی
دربار‌ه‌ی استراتژی مقالات زیادی نوشته شده است و مشاوران زیادی هم از طریق پروژه های گران‌قیمت، زمان‌بر و بی اثر درآمدهای خوبی کسب کردند. وقتی درباره‌ی استراتژی صحبت می‌کنم، بسیاری از مدیران معتقدند که اگر استراتژی پیچیده نباشد، خوب نیست (و بسیاری از مشاوران با روش‌شناسی‌های پیچیده که این باور را تقویت می‌کند، وضع را بدتر می‌کنند.) خبر خوب این است که وقتی درباره‌ی استراتژی حرف می‌زنیم، هرچقدر استراتژی ساده‌تر و خلاصه تر باشد بهتر است. به یاد داشته باشید که اگر می‌خواهید فعالیت کارمندان‌تان را به استراتژی جمعی شرکت ربط دهید، آنها باید بتوانند اول آن را درک کنند. بنابراین استراتژی خوب چیست؟ استراتژی خوب ساده است و شامل: چشم‌انداز، ماموریت، مزیت رقابتی، اهداف و نتایج کلیدی است. همین، هر کار بیشتری انجام دهید فرایند را بیش از حد پیچیده کرده اید. بیایید هر کدام از این عوامل را بررسی کنیم.

چشم‌انداز
چشم‌انداز بیانی کیفی و الهام‌بخش از تصویر آینده‌ی کسب و کار شماست. در آینده، تصویر ایده‌آل شما از شرکت‌تان چیست؟ چشم‌انداز باید موی تن‌تان را سیخ کند و حتی وقتی به آن فکر می‌کنید، باید کمی عصبی شوید. «آیا واقعا می‌توانیم به آن برسیم؟» مثلا، ما اخیرا با یک شرکت متوسط کار کردیم. چشم‌انداز شرکت این بود که به «معتمدترین شرکت در جهان» تبدیل شود. آنها جدا می‌خواستند به این چشم‌انداز برسند. حالا این چشم‌انداز به آرزو تبدیل شده است. گرچه این چشم‌انداز ممکن است کمی برای شما عجیب باشد، آنها علت مشخصی در مورد آن داشتند، علتی که به ماموریت‌شان هم مربوط بود. به علاوه، نیروی کار آنها هم این چشم‌انداز را درک کرده بود و به آن ایمان داشت. چشم‌انداز شما ستاره‌‌ی شمالی شما است. ستاره‌ای که با نورش شما را راهنمایی می‌کند و به شما می‌گوید که کل کسب‌وکارتان به کدام سمت می‌رود.

ماموریت
واژه‌ی ماموریت شاید عاملی است که بیش از حد در ساخت استراتژی استفاده می‌شود و راجع به آن فکر می‌شود. من بیانیه‌های مربوط به ماموریت را خوانده‌ام و بعضی از آنها چهار صفحه بودند (هیچ کس آنها را نمی‌خواند، مگر کسی که آن را نوشته بود). یک ماموریت اثربخش به سه جزء نیاز دارد. چه کار می‌کنید؟ این کار را برای چه کسی انجام می‌دهید؟ چرا انجامش می‌دهید؟ (به دنبال چه نتیجه‌ای هستید؟) همین. نه بیشتر و نه کمتر. هر چیز بیشتری باعث می‌شود که تلاش‌های‌تان برای ایجاد تمرکز در سازمان بیش از حد پیچیده شود.

مثلا، چشم‌انداز ما در تلنتیم است که به «بهترین شرکت مشاوره منابع انسانی، مدیریت استعداد، مربیگری و آموزش OKR» تبدیل شویم. ماموریت ما هم این است که «از طریق مشاوره و مربی‌گری OKR به سازمان‌های کوچک و بزرگ کمک کنیم تا در چیزی که بیشترین اهمیت را دارد (افراد و تیم ها)، متمرکز و هماهنگ شوند. بنابراین می‌توانند به چشم‌انداز بزرگ‌شان دست یابند.

کاری که ما انجام می‌دهیم: مشاوره منابع انسانی، مدیریت استعداد، مربی‌گری و آموزش OKR
برای چه کسانی این کار را می‌کنیم: سازمان‌های بزرگ و کوچک
چرا این کار را می‌کنیم: برای اینکه سازمان‌ها به چشم‌انداز بزرگ‌ برسند.

به خاطر داشته باشید که هرچقدر بیشتر چیزی را پیچیده‌تر کنید، کمتر به آن چیزی که دنبالش هستید می‌رسید. فقط باید به این سه سوال جواب دهید. چه کاری انجام می‌دهید؟‌ برای چه کسی این کار را انجام می‌دهید؟ و چرا انجام می‌دهید.

مزیت رقابتی

چرا یک نفر باید محصول یا خدمات شما را بین محصولات رقیب انتخاب کند؟ چه چیزی شما را از بقیه متمایز می‌کند؟ چه کاری شما را منحصر به فرد می‌کند؟ این سوال‌ها حیاتی هستند چون پاسخ‌های شما مزیت رقابتی شما را مشخص می‌کنند. شما باید روی آنها متمرکز شوید چون آنها در حقیقت به پیام اصلی فروش و بازاریابی شما تبدیل خواهند شد. به همین نحو خودتان را از بقیه جدا می‌کنید.

مثلا، هیج وقت راجع به خطوط هوایی سوث وست سفر مطالعه داشتید و یا با آنها سفر کرده اید. اگر راجعبه شان خوانده باشید خواهید دید که بعلت مزیت رقابتیشان، بیشترین میزان رضایت مشتری و درآمد را دارند. نمایش کمتر، سرویس عالی، بدون حاشیه و سروقت. آیا تا به حال تبلیغی از هواپیمایی SWA دیده‌اید که یکی از ویژگی‌ها منحصربه‌فردش را تبلیغ کند؟ بله همیشه. بیایید مثال دیگری بزنیم. مردم پول زیادی برای قهوه‌های آسیاب‌شده استارباکس می‌دهند، چون ارزش آن را می‌دانند: کیفیت بالا، صمیمیت کاربر، و جو دوستانه و صمیمی استارباکس. تا به حال به یکی از فروشگاه‌های استارباکس رفته‌اید و محو جو و فضای آنجا نشده باشید؟

مزیت رقابتی ما در تلنتیم بدین شرح است: تجربه‌ی ما، چهارچوب OKRهای ما، رویکرد شخصی و حمایت گرانه با مشتریان. در هر جلسه با مشتریان بالقوه، این ویژگی ها را که منحصر به فرد را مرور می کنیم تا بتوانند تفاوت ما با دیگران را ببینند.

به یاد داشته باشید: اگر نمی‌دانید مردم چرا باید محصول شما را بخرند، نمی‌توانید چیزی بفروشید. این همان مزیت رقابتی شما است.

OKRها یا اهداف و نتایج کلیدی

زمانی‌ که چشم‌انداز، ماموریت و مزیت رقابتی به مرحله‌ی اجرا درآمدند، حالا باید این ترکیب را به سازمان ارائه کنیم تا همه بتوانند آن را لمس کنند. اهداف و نتایج کلیدی چگونگی اتصال استراتژی به عمل، و نحوه‌ی شروع فرایند هماهنگ‌سازی همه‌ی افراد در کسب‌وکار را به استراتژی اصلی شما را میسر می کنند (در مورد هم‌ترازی یا هماهنگ سازی هفته‌ی بعد صحبت خواهیم کرد).

بنابراین برای تعریف استراتژی‌ و شروع فرایند هماهنگ سازی سازمان به تعدادی اهداف و نتایج کلیدی در سطح شرکت نیاز دارید. اما از کجا شروع می‌کنید؟‌ چگونه شروع می‌کنید؟

وقتی با مشتری‌های‌مان کار می‌کنیم، از آنها می‌خواهیم که OKRهای هماهنگ با چهار دید استراتژی (مالی، مشتری، فرایند تجارت و یادگیری سازمانی (نیروی کار)) را ایجاد کنند. این مکالمه بستر و خط شروع را برای تیم اجرایی فراهم می‌کند و آنها هم می‌توانند فرایند ساخت OKRهای شرکتی را شروع کنند. زمانی که OKRهای سطح بالا بوجود آمد، خط دید دیگری برای بقیه‌ی تیم ها‌ و واحدهای کسب‌وکار بوجود خواهد آمد که در آن زمان می‌توانند OKRهای خود را هم‌تراز کرده و بسازند.

این روش چگونه کار می‌کند؟ ببینیم چگونه می‌توانیم همه‌ی این عوامل را کنار هم بگذاریم؟ چشم‌انداز، ماموریت، مزیت رقابتی و OKR. این‌ها چهار استراتژی ضروری هستند و زمانی که هر یک از آنها را مشخص کردید، ببینید برای بقیه سازمان چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

سخن پایانی راجع به ارتباطات-استراتژی
برای ایجاد OKR‌ای که با استراتژی هماهنگ باشد، استراتژی باید قابل بیان کردن و ساده باشد. ولی یک استراتژی عالی که هرگز بیان نشود، بهتر از نداشتن استراتژی است. هر یک از اعضای تیم باید درک کند که شرکت به چه سمتی پیش می‌رود. برای همین به یک نقشه‌ی واضح از آینده بستر لازم برای ایجاد OKRای که استراتژی را به عمل تبدیل کند،، نیاز داریم. با این کار تیم‌ها می‌توانند کارشان را در مرزهای استراتژی شرکت چهارچوب‌بندی کنند. در حقیقت، تیم‌ها می‌توانند نشان دهند که کارشان به طور مستقیم از اهداف کسب‌وکار حمایت می‌کند. اگر اهداف قابل بیان کردن نباشند، ایجاد هماهنگی بین آنها بسیار دشوار خواهد بود. برای اینکه استراتژی موثر باشد، باید بیان شود.